شیخ جعفر مجتهدی (ره)

بدون گریه بر حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) نمی‌توانیم زنده بمانیم
جناب آقای حاج فتحعلی تعریف کردند:
در یکی از دفعاتی که آقا مجتهدی در بیمارستان آیت الله گلپایگانی بستری شدند تمام اطباء بالاتفاق به آقا گفتند: شما اصلاً نباید گریه کنید، و در غیر این صورت نابینا خواهید شد. آقا در جواب به آنها فرمودند:

« ما بدون گریه بر حضرت امام حسین (علیه‌السلام) نمی‌توانیم زنده بمانیم. »

 

 

هر چه دارم از ناحیه حضرت علی اصغر (علیه‌السلام) است
جناب آقای جلالی نقل کردند:
روزی درخدمت آقای مجتهدی بودم ایشان در حالی که بسیار منقلب بودند، تعریف کردند:

چند سال پیش که در قم بسر می‌بردم روز عاشورا به شدت مریض بودم و به طوری درد سراسر وجودم را فرا گرفته بود که نمی‌توانستم از رختخواب برخیزم.
طبق معمول همه ساله در آن روز هم مراسم عزاداری و قمه زنی در منزل برپا بود. در همان هنگام با حال سختی که داشتم متوسل به حضرت علی‌اصغر (علیه‌السلام) شدم و حالتی به خصوص برایم پیدا شد و صحنه‌هایی را مشاهده کردم. از جمله دیدم سقف اتاق شکافته شد و نور عجیبی از آسمان به طرفم آمد به حدی آن نور شدید بود که از شدت آن چشمانم را بستم و بعد از چند لحظه که چشمانم را باز نمودم و سرم را بالا آوردم دیدم بانویی در حالیکه طفلی را در آغوش دارند در مقابلم نشسته‌اند.
در همان حال به من فهماندند که آن دو بزرگوار حضرت رباب و حضرت علی‌اصغر (علیهما‌السلام) می‌باشند.
سپس ایشان فرمودند: آقای جلالی هر چه که دارم و به هر کجا که رسیده‌ام از ناحیه حضرت علی‌اصغر (علیه‌السلام) و توسل به ایشان بوده است.
اینجا بود که کلام ایشان با گریه‌های پی در پی قطع و مجلس به یک جلسه توسل مبدل گشت...

 


اقرار شما را قبول کردند ...
جناب حاج فتحعلی نقل کردند:
زمانی به همراه آقای مجتهدی و چند نفر از دوستان به قصد زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) عازم مشهد مقدس شدیم.
در بین راه در ماشین خوابم برده و در عالم رویا حضرت امیر (علیه‌السلام) را در حالی که بالای منبر نشسته بودند مشاهده نمودم.
خدمت آن حضرت مشرف شده و عرض کردم: یا علی جان؛ شما حجت خدایید، یا علی جان شما ولی خدایید، یا علی جان شما خلیفه خدایید، یا علی جان شما وصی رسول الله هستید؛
همینکه از خواب بیدار شدم آقای مجتهدی فرمودند:

« حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تمام اقرارات شما را قبول کرده و پذیرفتند. »

/ 1 نظر / 21 بازدید
سحر

[گل][گل][گل]عاشقانه تر از این ؟ شنبه ها را با چشم های تو آغاز می کنم. یکشنبه ها را با بوی خیس آیات تو. دوشنبه ها به نگاه تو زیباست به یک نگاه عاشقانه ی تو. سه شنبه ها سه بار دست به آسمان بلند می کنم و فریاد می زنم چهار شنبه ها چهار بار به ریسمان تو چنگ میزنم و پا بر ابرها می گذارم . پنجشنبه ها پنجه ی آفتاب است دل به ابر نمیدهم که نور تو جاریست. جمعه هفتمین شنبه ی دوست داشتن است ای خدایی که دوستت دارم دوستم داشته باش... سلام روزت قشنگ و دلفریب...کلبه زیبایی داری واقعا لذت بردم ..دوست داشتی با عطر قدمهای سبزت کلبه منم مزین کن ...روز قشنگی داشته باشی ...[بغل][گل][بغل]